سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )
5
مذكر احباب ( فارسى )
فارغ البال و مرّفه الحال زندگانى مىكنند . بتخصيص خطّهء فاخرهء بخارا - حميت عن البلايا - به يمن مقدم شريفش رشك ساير بلاد گرديده ، « « 43 » » مرجع اكابر دين و مجمع افاضل « « 44 » » روى زمين است . و به صفت نصفتش « « 45 » » عموم برايا ، خصوصا رعايا در غايت رعايت بوده به شادكامى مىگذرانند . مثنوى گر از فتنه آيد كسى در پناه * ندارد جز اين كشور ، آرامگاه سزد گر بنازد به دَورش زمان * چو سيّد به دورانِ نوشيروان اميد از كرم كريم ذو المنن آن است كه به وعدهء كريمهء وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ « « 46 » » ، ذات ملكى صفاتش را در ملك عدالت مقيم ساخته و كوكب دولتش را از رجعت و هبوط مصون گردانيده ، در اوج عزّت مستقيم دارد . رباعى يارب به عدالتش اقامت باشد * با عدل مقيم تا قيامت باشد هرگز نشود كوكب بختش راجع * ساعد شود و در استقامت باشد مادامت الأفلاك حول المراكز دائره و الكواكب فى درجات البروج « « 47 » » سايره . در تعريف و شرف شعر « « 48 » » بر مهنّدسان اساس معانى و مدرّسان سخندانى مكتوم نخواهد بود كه هر كلامى كه به منطق شيرين از كتم عدم قدم در پيداى وجود نهاد اگر ناطق آن در رشته انتظام چون عقد ثريّا صورت جمعيت را منعقد داشته و وزنى از اوزان شعرى را بىقصد نگذاشته « « 49 » » آن را نظم مىخوانند . و اگر رشتهء نظم گسستهء جواهر سخن را بر اطراف صحايف و اكناف صفايح ، چون لؤلؤى منثور منتشر « « 50 » » ساخته به شكل نثر واقع گردانيده باشد آن را « « 51 » » نثر مىنامند . و كثيرى از فصحاى اين امّت عالىهمّت تكلّم به شعر نمودهاند ، و به مقال « « 52 » » پيش و پسِ بارگه كبريا « « 53 » » * پس شعرا آمده ، پيش انبيا
--> ( 43 ) . P بتخصيص رشك بلاد و خوشتر از ارم ذات العماد گرديد ( 44 ) . P علماى ( 45 ) . P و به نصفت او ( 46 ) . رعد ( 13 ) 17 ( 47 ) . P « مادامت . . . البروج » ندارد ( 48 ) . P در تعريف شعر گويد ( 49 ) . P براى قصد گذاشته ( 50 ) . P « منتشر » ندارد ( 51 ) . P « آن را » ندارد ( 52 ) . P بدين مقال ( 53 ) . B پيش و پس اين دو صف كبريا